تبليغاتX
شهر فرمهین

   به وبلاگ شهر فرمهین خوش آمدید ****در نظر سنجي حتما شركت كنيد****فرارسیدم اعیاد قربان و غدیر رابه تمامی مسلمانان و بخصوص شیعیان تبریک عرض می نماییم****این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابسته به هیچ حزب یا گروه دولتی و یا وابسته به دولت نمی باشد****                  

شهر فرمهین
به شهر خوشه های طلایی فرمهین خوش آمدید
هرگز مایوس نشویم

يادداشتي از طرف خدا
به: شما
تاريخ : امروز
از: رئيس
موضوع : خودت
عطف به : زندگي

من خدا هستم.
امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم.
اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي براي رفع كردن آن تلاش نكن . آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار. همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو.
وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال (پيگيري) نكن. در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان درزندگي ات وجود دارد تمركز کن. نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.

شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بيکار است و شغلي ندارد.
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.
وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده.
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.
وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند.
ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي

|+| نوشته شده توسط بانی فراهاني در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 6:9 |

تقديم به تمامي كشاورزان دل سوخته شهر فرمهين
برف برف

پير برنا

اينچنين است نقل سنگش

برف مي بارد   

برف مي بارد  

بر خارا و خارا سنگ

بر دشتهاي خالي از خوشه

دلتنگ

برف مي بارد بر ديوار باغها 

 برروي بال كلاغها

برف مي بارد بر كوچه باغها  

با صداي غار غار زاغها  

برف مي بارد برروي ايوان 

برروي گونه پير زني كه ميپزد، نان

بوي نان

   بوي دود

 بوي ظلمي كه گير كرده بود در گلو

بوي ظلم نامردمان   

 خفه كرده بود گلو هايمان

بوي تعفن مردان نامرد

بوي اشك كودكان  

بوي دست زارع پينه بسته

قلب گرمش ازظلم جور خسته

بوي مردي كه پدرش بود روزي خان

مراد خان ،ايزدخان ،..... وشايد هم بود استخوان

بوي نامردي پيرمردي كه بود فقط ابله،امّانه، نادان

بوي رزق و روزي بريده 

ديده مردي  كه به جز جور نديده

حرف آخر ديده گانم سرد و مرطوب  

زندگاني ام همه سوخته چوب

برف مي بارد

 بر زمستان

درزمستان

از سوز سردو سرما

ازنبود گرم خورشيد

گرمِ  گرما

بر جوانمرد ونامرد

 پيروبرنا

برتووما

برف

 

|+| نوشته شده توسط بانی فراهاني در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 15:6 |

تابستان

تابستان براي من فصل قصه هاي كودكي است فصل دشت  و رود و باغهاي زرد آلو ست فصلي كه از من حنا دختري در مزرعه مي سازد باهمان طراوت ومهرباني . تابستان براي من فصل روستا ست روستايي كه در آن هنوز كوكب خانم زن با سليقه اي است . وسفره او هنوز از ماست وكره لبريز است روستايي كه هنوز از هر طرفش صداي حسنك كجايي ميايد . تابستان كه ميشود همه خستگي و دلتنگي ام را در شهر جا ميگذارم و به روستا ميروم فصلي كه از درس و مدرسه خبري نيست انجا ميتوان همه درسها را مرور كرد به جاي درس فارسي شعر خوشا به حالت اي روستايي را فرياد ميزنم به جاي ديكته با توت روي ديوارها مينويسم . تابستان فصل خوبي است به جاي حساب گوسفند ها را ميشمارم و انها را بابزها جمع مي بندم به جاي تاريخ شجره همه درختان را از بر ميكنم كه چند سال پيش به دست چه كسي كاشته شده اند ودر چه تاريخي به بار نشسته اند . به جاي جغرافي چه بگويم كه جغرافي براي من يعني روستا بعد از تابستان   ميتوانم هزاران جمله درباره موضوع تابستان را چگونه گذرانده ايد بنويسم نه اصلا انشاء ام را در جمله اي خلاصه ميكنم تابستان را خوب گذراندم اين خوب يعني طعم واقعي زندگي خوشبختي آرامش يعني صداي آب صداي مرغ و خروس و زنگوله گوسفندان وبزها يعني طعم ترش آلو ها طعم شيرين خواب بعد از ظهر زير درخت سيب يعني عطر ريحان عطر ليمو يعني اينكه ساعتها در پي پروانه اي بدوي و خسته نشوي يعني ديگهاي دود زده روي آتش طعم خوش پلو يعني گاز زدن به قاچهاي هندوانه اي كه ساعت ها در جوي آب بين دو سنگ قل خوره است واين خوب يعني كفشهايت را در كنار جوي آب گم كني آه كه چقدر تابستان قشنگ است . پدرم ميگويد زندگي در روست سخت تر از شهر است ولي من يقين دارم كه زيبا تر است همه فصل عا در روستا زيبا تر است به همين سبب است كه ميدانم يكي از تابستانها كه به روستابروم.........ديگر باز نخواهم گشت  .

|+| نوشته شده توسط بانی فراهاني در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 22:34 |